این مطلب توسط خانم ها اقدس شیاسی ومرضیه کاظمی والهه حیدر پور نوشته شده که درمدت سه هفته انتشار خواهم داد.
چکیده:
آزادی یکی از مقوله هایی است که شبهات زیادی پیرامون آن دور می زند .این که آزادی چه رابطه ای بادین دارد و اساسا دین به چه معنی است ؟آیا دین به عنوان یک عامل ،آزادی افراد را محدود کرده وحدیقف آزادی چیست ؟بیان حقیقت آزادی وابزار رسیدن به آن از جمله اراده ،اختیار ،عقل ودین از جمله مسائلی است که در کنار معرفی اجمالی لیبرالیسم به عنوان یک مکتب به اصطلاح صاحب آزادی اما از نوع منفی به آن پرداخته شده است.
مقدمه:
در دنیای امروز که علم سوار بر مرکب زمان به سرعت نور است جای شبهه ها و مسائل زیادی مطرح شده که نیاز به جواب قاطع دارد. در تحقیق که پیش رو شماست سعی تمام افراد این گروه این بوده که یکی از شبهات که در بین جوانان مطرح شده، جواب داده شود.
شبهه از این قرار است: «ما باید آزاد باشیم تا به حقیقت برسیم و در واقع دینداری، آزادی بشریت را محدود کرده است»
در این تحقیق بر آن شدیم که پاسخی در خور به این مسأله داده شود. با وجود این شبهه درپاسخ به این شبهه با دو فرضیه مواجه می شویم: 1- آیا دین ما را به حقیقت می رساند؟، 2- آیا با حذف دین می توان به حقیقت آزادی یعنی لااله الاالله رسید؟
بی شک، آزادی از ارزش های معنوی مهم انسان و از مواهب خدادادی است که با اختیار و گزینش از میان ، عوامل متعدد در کارها و افکار و ما (انسان ها) یافت می شود. در دنیای مدرنیسم کنون که دیدگاه های متفاوت در حال شکل گیری است، باید این اعتقادات را با عقایدمان بسنجیم و آن ها را تحلیل کنیم. آن گاه پذیرفته شده های خود را ارزیابی نموده به قضاوتی همراه با انصاف بر خیزیم. گوهر والا مقامی چون آزادی را نمی توان تنها از منظر دین بررسی کرده و ناچاریم از عیار سنجی چون لیبرالیسم که مکتب برخاسته از میل بی حد به آزادی (البته در دوران کلاسیک) است را به بررسی نشینیم، تا دین را محدود کننده بدانیم برای مقام والای آزادی یا خیر،سپس قضاوت کنیم که آیا دین محدود کننده ی مقام والای آزادی هست یا نه ؟
این نوشتار 4 فصل دارد که در فصل اول آن به بررسی ماهیت آزادی می پردازیم. آزادی به معنی نفی هرگونه تعلق به جز تعلق به ذات خداوند است. آزادی به این مفهوم نیست که هر کس هر کاری را که بخواهد انجام دهد زیرا این کار باعث هرج و مرج در جامعه خواهد شد. در واقع کسی آزادی واقعی و صحیحی دارد که حقوق دیگران را رعایت کند.
آزادی به دو قسم تقسیم می شود؛ آزادی منفی یعنی آزادی از هرگونه منع و رذایل اخلاقی و آزادی مثبت یعنی اینکه خود شخص برنامه ای صحیح برای زندگی خود ترتیب دهد. بدون اینکه این برنامه حقی از دیگران ضایع کند. در واقع دور شدن از جهل و نادانی پرورش عقل انسان و متصل شدن به خدایی که رب تمام جهان است.
در فصل دوم به بررسی ابزارهای آزادی می پردازیم.
اولین ابزار اراده و اختیار است. اراده یعنی طلب که از شوق [1]و عقل سرچشمه می گیرد. اراده از نظر عقل یعنی طلب کردن کاری به طوری که قبل از خواستن آن تدبیر و تدبر پشتوانه ی آن باشد. اختیار یعنی قدرت اعمال اراده و در حقیقت اختیار یک ندای فطری است که انسان آن را از درون خود می شنود که همراه با نیروی عقل می تواند مسیر زندگی خود را به کمک آن برگزیند. ملاک تحسین و عقاب او نیز همین وجود اختیار است.
ابزار دیگر عقل می باشد. تعاریف مختلفی از عقل آورده شده که بهترین تعریف که جامع افراد و مانع اغیار باشد، به تعریف امام علی(ع) است با این مضمون که (عقل یکی از مهمترین ابزار برای رسیدن به آزادی است و نقطه تمایز انسان با سایر جانداران می باشد.)
در تعریف های مختلف نقطه اشتراک ،تعقل است که انسان با این موهبت الهی می تواند نیازهای اساسی را برآورده کند که نیاز به آزادی یکی از دغدغه های انسان در طول تاریخ بوده و هست. عقل به عنوان قوه تشخیص دهنده آزادی را در چهارچوبی قرار می دهد که شأن و شعور انسانی لگدکوب نگردد.
سومین ابزار دین می باشد. دین در لغت به معنی جزإ و پاداش و در اصطلاح به معنی عقاید و قوانینی است که انسان در سایه ی آن می تواند به سعادت در دو جهان دست یابد. نیاز به دین یک نیاز حقیقی است واز آنجایی که انسان به موجب فطرت خود طالب سعادت خویش است می تواند از این ابزار مدد جسته وراه رسیدن به سعادت خود را هموار سازد.
در فصل سوم به تبیین و بررسی مکتب لیبرالیسم یکی از مکاتب فعلی شکل گرفته در عصر رنسانس پرداخته شده است ونظام اغلب کشورهای غربی براساس لیبرالیسم پایه گذاری شده و وبا شعار دین ،محدود کننده یآزادی انسان برخی رافریب داده وآنان را اسیر دست حکومت ها وشهوات درونی شان کرده اند وانسان را به دام فساد کشانده اند در حالیکه دین می تواند انسان را به آزادی واقعی برساند.
امید است با تعاریف ارائه شده به درستی به تبیین موضوع و مناسبت های آن پرداخته باشیم. و راه حلی باری یافتن مسالهی رابطه ی آزادی با دین تفحص گردیده باشد.
«نعمتی بهتر از آزادی نیست بر چنین مائده کفران چه کنم؟»
(خاقانی)